تبلیغات
Setareh-Bahar - ((ss501 ((8 year
تاریخ : شنبه 23 شهریور 1392 | 07:08 ب.ظ | نویسنده : Maryam Barak


سلام به همگی... این پست به مناسبت هشتمین سالگرد گــروهه.
داستان نیست...

SS501 FIGHTING
با اهنگ Never again‌بخونین

ون به آرومی پشت ماشین مشکی رنگ توقف کرد، مثل همیشه جونگ مین اولین نفر از صندلی جلو پیاده شد، با وجود 19 سال سن هنوز مثل بچه ها ذوق صندلی جلو رو داشت، بجای چهره پراسترس و نگران،لبخند شاد و پرنشاطـــــــــــــــــــــــــــــــــ همیشگیش رو تحویل دوربین داده با ذوق سلام کرد و جیغ کوتاهی کشید. این همه هیجان و ریلکسیش هرکسی رو به جنبش در میاورد.

با باز شدن در اول یونگ سنگ بدون توجه به نونای کوردیناتور به سرعت از ماشین پیاده شد،با وجود سلام پرانرژیش ولی میشد استرس رو تو چهرش خوند و اینو فرارکردنش از دوربین به خوبی ثابت میکرد.

بااین وجود همه چیز عادی به نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر میرسید،هیونگ جون مثل همیشه با رفتارای بچه گونه و دوستانش شیطـــــــــــــــــــــــــــــــــنت میکرد؛ لیدر یه سلام زورکی داد و فرار کرد و کیوجونگ که ظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاهرا هنوز یادنگرفته چطـــــــــــــــــــــــــــــــــور از ون خارج بشه به یه سلام کوتاه اکتفا کرد.

بین هر 5 تا جونگ مین از همه عجیب تر میزد،شیطـــــــــــــــــــــــــــــــــنت و لبخند بدون ذره ای استرس. خودش هم از این همه اعتماد به نفسش شکه بود و گفت: من واقعا هیچ احساسی ندارم واسه همین به خودم شک کردم.

کمی اونطـــــــــــــــــــــــــــــــــرف تر ، هیونگ جون و کیوجونگ و هیون جونگ که ظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاهرا کمی نگران به نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر میرسیدن مشغول تمرین کردن بودن.

اولین آهنگ...اولین استیج...اولین اجرا در مقابل جمع. هرگز اولین اجرا در مقابل دیگران آسون نبوده و نیست... مهم نیست چیکار میکنی،مهم نیست بهترین چیزو ارائه بدی، در نهایت همه چیز برای دیگران خصوصا سونبه هایی که درحال تماشای اجرات هستن عجیب و غیرعادی به نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر میرسه.

هیونگ جون واقعا نگران به نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر میرسید،خودش میگفت که به محض رسیدن به اونجا استرس گرفته ، حق داشت... به عنوان بیبی گــروه باید حتی تلاششم بیشتر میکرد... ولی هیون جونگ واقعا ریلکس به نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر میرسید که کاملا با شخصیت چهاربعدی و خنده دارش مطـــــــــــــــــــــــــــــــــابقت میکرد.برعکس بقیه تمام شب رو به راحتی خوابیده و حتی خواب دیده بود که فن های زیادی تشویقشون میکنن و اجرای اون روز عالی پیش میره... باور داشت وقتی خیلی زیاد تمرین کرده بودن دیگه استرس معنایی پیدا نمیکرد.

در مقابل کیوجونگ که سعی میکرد به جیغ جیغ ها و اداهای جونگ در کنارش بی توجه باشه درحالیکه چشماش پرازاسترس بود از خواب شب گذشتش گفت... که اشتباه میکنه و منیجر اون رو به باد سرزنش میگیره...

یونگ سنگ پف زیر چشماش نشون میداد که شب گذشته رو خوابش نبرده و به نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرش تنها دلیلی که هیون جونگ راحت به خواب رفته بود نه ریلکس بودن بلکه عادتش در خوابیدنه که تحت هر شرایطـــــــــــــــــــــــــــــــــی اگه سرش رو روی بالش بذاره به راحتی به خواب عمیقی میره.

با فرمان منیجر همه به سمت سالن اصلیس به راه افتادن،پشت در آسانسور مسخره بازی های هیون جونگ و جونگ مین شروع شد، خودشون آهنگشون رو مسخره میکردن و ادای منیجرای گــروه رو در میاوردن... نشاطـــــــــــــــــــــــــــــــــ و روحیشون حتی از گــروه های کهنه کار هم بهتر و بالاتر بود.تعجبی نداشت دی اس پی از همون لحظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه اول اینقدر روشون سرمایه گذاری میکرد و بهشون امید داشت.

جونگ مین که از اعتماد به نفس زیادش خسته بود با خنده به دوربین گفت:این خودش یه مشکله.باید اشتباه کنیم وسرزنش شیم تا بتونیم یاد بگیریم.حتی باید احساس شرمندگی هم بکنیم.

بالاخره وارد اتاق گریم شدن،یونگ سنگ روی صندلی نشسته و همزمان سه تا کار انجام میداد،میکاپ... تمرین آهنگ... نگاه کردن توی آینه... تو اوج استرس لپ هاش از همیشه هم بیشتر بیرون زده و قیافه بچه گونه و بانمکی بهش میداد طـــــــــــــــــــــــــــــــــوری که هرکسی اگه رفتارشون رو نمیدید اون رو با بیبی گــروه اشتباه میگرفت.

هیونگ جون هم به محض رسیدن به آینه تمام استرسش رو فراموش کردم وبا نونا کوردیناتور درمورد پوستش صحبت میکرد.

ادامه
هیون جونگ هم با وجود لیدر بودن مورد ظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلم یکی دیگه از نوناها قرار گرفته و مجبور بود یکی یکی دستمال هایی که نونا بهش میگفت رو تا کنه.

هنوز کاراشون کامل تموم نشده که منیجر دوباره ازشون خواست دنبالش برن و اونا هم بی توجه به اعتراضای هیونگ جون که باید براش صبرکنن از اتاق خارج شدن و هیونگ جون هم که حسابی هل کرده بود میخواست دنبالشون بدوه که محکم پاش رو توی صندلیش کوبید.

با رسیدنشون به محل اجرا هیون جونگ از بالا نگاهی به پایین انداخت،بالاخره میشد رگه های استرس رو توی چهرش دید،دیدن استیج دایره ای وقتی تنها روی صحنه مربع رنگ تمرین کرده بودن کمی نگرانش کرده بود... برای کسایی که تاحالا هیچ اجرایی نداشتن چنین تغییراتی واقعا سخت به نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر میرسید.

بااینکه میخواست بیشتر از احساساتش بگه اما با آویزون شدن یونگ از میله های کنار ناچارا حرفش رو قطـــــــــــــــــــــــــــــــــع کرد،بازوی یونگ رو کشید و با مظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلومیت گفت:نباید بیفتی.میدونی چی میشه اگه قبل از دیبوت بمیری؟

بالاخره سوار آسانسور شدن و به طـــــــــــــــــــــــــــــــــبقه اصلی رفتن، مربی آوازشون جلوی درها به انتظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارشون ایستاده بود،میشد لبخند و خوشحالیشون رو از دیدن اون زن مهربون دید... جونگ مین که بلافاصله با جیغ کلمه "سارانگهه" رو به زبون آورد.هرچند مثل هیونگ جون خودش رو توی بغلش ننداخت.

تمام افرادی که به نوعی درگیر گــروه شده بودن برای حمایت و روحیه دادن به این 5 تا پسر جوون اونجا جمع شده و با وجود نگرانی هاشون از اینکه آیا این گــروه میتونه کارش رو درست انجام بده؟ تنها لبخند میزدن و سعی میکردن استرسشون رو کم کنن... حتی یکی از دوستان هیون جونگ که یه خواننده قدیمی محسوب میشد هم با لبخندش سعی داشت بهشون اطـــــــــــــــــــــــــــــــــمینان بده. و خدا میدونه که همین نشونه های کوچیک چقدر قلب این نوجوون هارو گرم میکرد.

حتی گــروهی از فن ها با بادکنک های سبز پشت میله ها ایستاده و حمایتشون میکردن...برای گــروهی که هنوز رسما کارشون شروع نشده بود داشتن چنین فن هایی واقعا یه موفقیت محسوب میشد.

یونگ سنگ که معمولا با فیملبردار گرم میگرفت و اعتراض بققیه رو بخاطـــــــــــــــــــــــــــــــــر علاقه فیلمبردار بهش به همراه میاورد، اون لحظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه خیلی ساکت و آروم یه گوشه نشسته و حتی کلمات در ذهنش گم شده و در پاش رو فراموش کرده بود.

در نهایت نوبت به اولین تمرین گــروه اونها رسید،منیجر کنارشون ایستاده و سعی داشت آخرین توصیه هارو بهشون بکنه.

هیون جونگ خم شد و زانوبندی که بخاطـــــــــــــــــــــــــــــــــر اسیب زانوش بسته بود رو بیرون اورد،تااون زمان هیچ اعتراضی از درد پاش نداشت و میخواست پابه پای بقیه جلو بره.

وقتی منیجر میکروفون رو به دستشون داد همشون هیجان زده به نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر میرسیدن، جونگ مین با شیطـــــــــــــــــــــــــــــــــنت اندازش میگرفت و هر 5تا مسخره بازی در میاوردن...

با اعلام پی دی بالاخره روی استیج ایستادن،بااینکه این تنها یه تمرین محسوب میشد اما میتونستن،قدرت،خوشحالی،استرس و تمام احساسات دنیا رو در اون لحظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه باهم تجربه کنن. تهیه کننده که میدونست اونا یه گــروه تازه کارن کمی نگران به نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر میرسید و خودش روی کارهاشون نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارت میکرد. با چرخیدن استیج و حرکتش به سمت حضار فن ها و افرادی که حضور داشتن شروع به جیغ کشیدن کردن.

اولین اهنگ به آرومی شروع شد... اوری تینگ.. یه ریتم ملایم و رقص آروم... تمام افراد حاضر،چه فن ها و چه غیرفن ها با کنجکاوی به اجراشون نگاه میکردن... کارگردان..مربی اواز...منیجرها... لبخند و رضایت چهرشون میتونست نشون بده صدای لطـــــــــــــــــــــــــــــــــیف و آهنگ زیباشون تونسته نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرهارو با اولین تمرین جلب کنه ... با تموم شدن آهنگ جونگ مین بی محابا شروع به باد زدن خودش کرد...هنوز به رقصیدن روی استیج توی اون هوای گرم عادت نکرده بود.

با وجود اینکه از استرس دلشون میخواست لحظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ای رو پایین استیج باشن اما منیجر بیتشر نگهشون داشت تا برای آهنگ بعدی راهنماییشون کنه.

یونگ سنگ از استرس خندش گرفته و لرزش دست هاش رو با چرخوندن میکروفون توی دستاش کنترل میکرد و حتی وقتی هم از استیج پایین اومد با تکرار مکرر کلمه"میلرزه" مدام به بقیه موج منفی وارد میکرد و خودش میخندید.

جونگ مین هم ظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاهرا از اشتباهاتی که در رقص مرتکب شده بود خوشحال به نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر میرسید... ظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاهرا هنوز اعتقادش مبنی بر لزوم مرتکب اشتباه شدن رو فراموش نکرده بود.

هیون جونگ هم بخاطـــــــــــــــــــــــــــــــــر آهنگ بعد که رقص قدی ای به نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر میرسید نگران بود...درد زانوش شدید تر شده و حرکاتش رو محدود میکرد ولی همچنان روی استیج ایستاده و سعی در ارائه بهترین کارهاش داشت.

اجرای بعد‌آهنگ اصلی آلبوم بود...وارنینگ... یه ریتم تند با یه رقص پرقدرت.. برای کسایی که تابحال چنین تجربه هایی نداشتن یه آهنگ پرانرژی و خسته کننده بودبه طـــــــــــــــــــــــــــــــــوری با پایان آهنگ چهره هاشون سرخ و خسته به نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر میرسید. نگاهاشون درمونده و نفسشون بند اومده بود و نوناها سعی داشتن بتونن ذره ای حالشون رو بهتر کنن.

هیون جونگ حتی توانایی ایستادن روی پاهاش رو نداشت،موهاش اشفته و به سختی نفس میکشید.

بااین وجود هر 5 نفر برای بهترکردن کاراشون مشغول تماشای ویدئوی تمرین و گوش دادن به توصیه های منیجر شدن... چیزایی از قبیل توجه به دوربین درحال ضبطـــــــــــــــــــــــــــــــــ،مکان ایستادنشون و تاثیراتی که هر یک نفر میتونه روی باقی اعضا بذاره.

جونگ مین بالاخره احساس نگرانی و استرس بهش دست داد، و حس میکرد تنها کسیه که اشتباهات زیادی مرتکب شده و ممکنه باعث پایین اومدن کار بقیه به،بیخبر از اینکه هر چهارنفر دیگه یه گوشه با فرد کنارشون از اشتباهاتشون صحبت میکردن...مثل نچرخیدن،درست روی زمین ننشستن،جابجایی به موقع و...

با وجود تمام خستگی به اجبار برای تمرین دوم رفتن،به عنوان یه گــروه تازه کار اجازه تمرین بیشتری رو داشتن...راضیتر و با اعتماد به نفس تر به نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر میرسیدن و به وضوح کارشون پیشرفت قابل توجهی داشت.

توی جمعیت فن ها میشد مادر کیوجونگ و یونگ سنگ رو که هردوباهم برای تشویق و حمایت پسرهاشون اومده بودن دید،احساس غرور و خوشحالی از توی چشمای هردو هویدا بود.

...............................

هوا تقریبا رو به تاریکی میرفت،بالاخره زمان اجرای اصلی رسیده بود...پایان این اجرا برابر بود با شناخته شدنشون به عنوان خواننده ... منیجر که نمیخواست فشاری بهشون بیاره با خنده ازشون خواست که به اجرا به چشم کار یا هرچیزی نگاه نکنن و فقطـــــــــــــــــــــــــــــــــ سعی کنن ازش لذت ببرن...

اعضا واقعا نگران به نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر میرسیدن و سعی داشتن با شیطـــــــــــــــــــــــــــــــــنت و شوخی لحظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ای حضورشون رو فراموش کنن.. یونگ سنگ و هیونگ جون با خنده ضربان قلب همو چک میکردن... هیون جونگ از یونگ سنگ آویزون میشد وبا وجود استرس خودش سعی در آروم کردن اون داشت.تنها یه کلمه"آروم" باش از زبون لیدر کمی قلبش رو آروم میکرد.

و جونگ مین و کیوجونگ برعکس چنددقیقه قبلشون که لحظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ای دست از شیطـــــــــــــــــــــــــــــــــنت برنمیداشتن هم با مظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلومیت گوشه ای ایستاده و منتظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر شروع بودن...

درست مثل تمرین با شروع آهنگ استیج به اروم چرخید و اولین کلمات رو بر زبون اوردن...

Thinking of you…whatever you dooo…

تمام جونشون رو برای اجرا میذاشتن،احساستشون از چهرشون قابل خوندن بود...صدای لطـــــــــــــــــــــــــــــــــیفشون لبخند رو به لب حضار میاورد و اوج صداشون تحسین اون هارو به همراه داشت.

لطـــــــــــــــــــــــــــــــــافت صدای یونگ سنگ... صدای آروم با کمی خش هیون جونگ... صدای گرفته ولی دلنشین جونگ مین... آرامبخشی صدای کیوجونگ ... و نرمی و بچگانه بودن صدای هیونگ جون... همه همه مکمل بودن این 5 تارو نشون میداد و حقیقت نام گــروه رو به همه ثابت میکرد...

با تموم شدن استیج و رفتنشون به پارکینگ برای تعویض لباس هر 5 تا از اشتباهات شکایت میکردن اما منیجر،مربی اواز،نوناها همه باور داشتن اگر اشتباهی هم بوده با مهارت و صدای گرمشون خیلی خوب پوشیده شده...

با شنید نصداشون از میکروفون تا استیج شروع به دویدن کردن... تهیه کننده که نگرانشون بود خودش شخصا ازشون خواست که مراقب آتیش بازی ها باشن... استرس از صورت همه خونده میشد...بااینکه اوری تینگ آهنگ اول بود ولی وارنینگ بود که سرنوشت این گــروه 5 نفره رو مشخص میکرد...اهنگی که اونها رو به طـــــــــــــــــــــــــــــــــور رسمی به عنوان خواننده به همه معرفی میکرد.

هیون جونگ با وجود نگرانی تا لحظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه آخر سعی داشت به عنوان لیدر بقیه اعضا رو آروم کنه... حتی خودش هم نمیفهمید کلماتش چطـــــــــــــــــــــــــــــــــور بر روح بقیه تاثیر میذاره... تنها بعد از اون بود که یونگ سنگ گفت یه جمله ساده هیون جونگ که " حتی وقتی آتیش بازی هم شد نگران نشید و نترسید" قلبش رو آروم و استرسش رو تا حد زیادی از بین برد.

با شروع آهنگ و به هوا رفتن آتیش هر 5 تا سرشون رو بالا گرفتن... اولین کلمات بر زبون هیونگ جون جاری شد... صداهاشون مناسب با قسمت هایی بود که میخندن، آهنگ پر انرژی و رقص پر قدرت،چهره هایی که به خوبی با ریتم آهنگ همخونی داشتن و تسلطـــــــــــــــــــــــــــــــــی که میشد توی صداشون حس کرد همه حضار رو به هیجان آورده و صدای جیغ فن ها لحظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ای آروم نمیگرفت.

با تموم شدن آهنگ هر 5 تا به سرعت از استیج پایین اومده وبه پارکینگ رفتن... جو عجیبی بود... جونگ مین که ظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاهرا هنوز از اشتباهاتش ناامید بود خودش رو با خنده توی بغل یکی از روسای کمپانی انداخت و اونم تنها بهش میخندید و سعی داشت بهش بفهمونه که واقعا کارش رو خوب انجام داده...

درست لحظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ای که همه به دور هیونگ و جونگ که بخاطـــــــــــــــــــــــــــــــــر اشتباهات ناراحت بودن جمع شدن، یونگ سنگ که از بقیه فاصله گرفته بود دستش رو جلوی صورتش گذاشت و مدام پلک میزد... دستش رو جلوی صورتش گرفته وبا فرار از دوربین سعی داشت اشکاش رو پنهان کنه...اشکایی که از خوشحالی توی چشماش جمع شده بودن.... نمیتونست باور کنه همه چیز تموم شده و فکر پدر مادرش لحظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ای فکرش رو رها نمیکرد.

جونگ که از شنیدن خبر گریه یونگ متعجب شده بود با عجله به سمتش دوید...پیش منیجر به دیوار تکیه داده و بی وقفه گریه میکرد... جونگ دستش رو روی شونش گذاشت وپرسید:چرا گریه میکنی؟خوشحالی؟

یونگ که بخاطـــــــــــــــــــــــــــــــــر بغض و گریه نمیتونست درست صحبت کنه با صدای لرزونی جواب داد:این مثل یه خواب بود و حالا به واقعیت پیوسته.

کیوجونگ هم خودش رو به برادرش رسوند و درحالیکه با خنده دستش رو گرفته بود گفت:خوشحالی؟منم خوشحالم.

هیون جونگ که تنهایی توی پارکینگ پرسه میزد با شنیدن خبر گریه یونگ سنگ با ناراحتی گفت:دوست ندارم گریه کسی رو ببینم.

اما بااین وجود لحظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ای خودش رو به یونگ رسوند و درست وقتی که از کنارش رفت میشد اشک رو توی چشمای خودش هم دید...دستش رو دور گردنش گذاشته و چهرش از بغض درهم رفته بود...

جونگ مین هم با گفتن این جمله که"من دیگه یونگ سنگ رو نگاه نمیکنم.داره منم گریه میندازه. " به سرعت با کیوجونگ از اونجا دور شد. و درحالیکه با نوک انگشت اشکایی که بی وقفه پایین میومدن رو پاک میکرد درجواب بقیه فقطـــــــــــــــــــــــــــــــــ یک کلمه میگفت"نمیدونم"

دلش نمیخواست دوربین اشکاش رو نشون بده... خودش رو به سرعت به ون رسوند و سوارش شد... هرچند تو اوج گریه هم فراموش نکرد که صندلی جلو بشبینه.

هیون جونگ هم گریه هاش بیشتر و بیشتر شدت میگرفت و تلاش مربی و نوناها برای‌اروم کردنش هیچ فایده ای نداشت.

یونگ سنگ هم هنوز کنار منیجر ایستاده و همزمان هم خودش رو باد میزد و هم گریه میکرد. منیجر که از گریه اون دلش میخواست خودشم گریه کنه پرسید:آرزوهات به حقیقت پیوست.مگه نه؟ خب دیگه پس از فردا باید بیشتر تلاش کنی.

به آرومی بغلش کرد، ولی هیچ چیزی نمیتونست اشکای این نوجوون رو بند بیاره..ا.شکایی که از خوشحالی زیاد و ناباوری اتفاقی که افتاده بود لحظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ای رهاش نمیکردن.

هیونگ جون که اشکاش رو نگه داشته و میخندید، هم سعی داشت هیونگشو(برادر) آروم کنه.... هرچهار نفر ته پارکینگ کنار هم ایستاده بودن،اشکای هیون و یونگ دیگه به اوج خودش رسیده حرفای کیو و هیونگ آرومشون نمیکرد...

کمی بعد یونگ که بخاطـــــــــــــــــــــــــــــــــر گریه های زیاد خون دماغ شده بود به سمت ماشین برگشت، نونا سعی داشت کمکش کنه...خودش هم از وضعیت خودش خندش گرفته بود... اشک و خون رهاش نمیکردن.

یکی از مسئولا که میخواست کمی بخندونتش پرسید:نکنه موقع گریه کردن دماغت رو کندی؟

با صدای منیجر به اجبار به سمت ون رفتن تا بازهم به حرفاش گوش بدن،چه باور میکردن یا نه...اون روز رسیده و اون ها الان یه خواننده بودن...

اون روز با همه اشک ها و خنده ها،استرس ها واحساسات مختلف به پایان رسید... ولی هیچ کس نمیتونه 8 ژوئن 2005 ، اون استیج کوچیک اما پرحرارت موزیک تانک رو فراموش کنه.استیجی که 5 ستاره ی مارو متولد کرد و راهی برای دبل اس 501 باز کرد... هیج کس نمیتونه آهنگ وارنینگ رو فراموش کنه...اهنگی که توش خلوص،نشاطـــــــــــــــــــــــــــــــــ و روحیه ی 5 تا نوجوون رو میشده احساس کرد...

امروز 8 سال از اون روز میگذره... درست 8 سال پیش بود که این اشک ها جاری شدن اما هیچ وقت هیچ کس نمیتونه اونها رو به فراموشی بسپاره... مهم نیست این گــروه الان در کجا هستن... یا اینکه هر عضو فعالیت جداگونه ای داره...مهم اینه که اونها همیشه...تاابد... 5 روح در یک بدن هستند.

و این جمله هیونگ جون در زمان کنسرت آخر رو فراموش نخواهیم کرد که گفت:

For 5 years….10 years…50 years… our tears would not change

و این جمله لیدر رو بخاطـــــــــــــــــــــــــــــــــر بسپارید و بهش اعتماد کنید زمانی که سال 2011 وقتی تو اوج ایستاده بود جلو همه ایستاد و درحالیکه جایزه برترین خواننده سولو توی دستاش بود گفت: من در آینده بیشتر تلاش میکنم تا بتونم گــروهم رو کنار هم برگردونم.
İmage


طبقه بندی: SS501،